وبلاگ



پاس داشت

احمد صادقیان برزکی در تاریخ 4/18/2016 7:05:33 PM

برزک بهنام مولاجان

آقای بهنام مولاجان برزکی مجموعه شعری تحت عنوان آخر برای تو نوشته که درانتشارات تپش قلم به چاپ رسیده است ،برای ایشان آرزوی سلامتی وموفقیت داریم.
آقای مولاجان درسرفصل کتاب خود و در پاس داشت از پدر ومادر که کارش را مرهون زحمات  آنان میداند مطلبی نوشته که
 درخورتامل است ، ذیلا آنرا میخوانیم تا سر لوحه کارما نیزچنین باشد .
تقدیم به
آنان که ناتوان شدند تا ما به توانائی برسیم...
موهایشان سپید شد تا ما رو سفید شویم ...
وعاشقانه سوختند تا گرما بخش وجود ما و روشنگر راهمان باشند ...
پدر ومادر عزیزم سال 1393  



خاطرات سیل 1335 برزک قسمت سوم

احمد صادقیان برزکی در تاریخ 4/18/2016 7:05:33 PM

صورت خود می زنند و کودک شش ساله خود را صدا می کردند و بقیه نیز به نوعی دیگر گم کرده ای داشتند وفریاد ها بلند بود. در جمع جمعیتی انبوه ناگهان در لابلای مه و ارتعشات باران پدر و مادر مرا دیدند واندکی آرام شدند تا پس از ساعتی که باران ایستار و آبشار کم شد مرا درآغوش کشیدند و چون منزل خودمان دچار آب گرفتگی شده بود مرا به منزل مرحوم حاج ارباب کدخدازاده  درکوچه سرپل محله باغستان بردند ولباسهای خیس شده را از تنم در آوردند ولباس پسر عمه ام احمد کروبی که تهران زندگی میکردند و تابستان ها به برزک می آمدند وهم سن وسال من بود را به من پوشاندند ومن اولین کت وشلوار ی بود که به تن کردم ،  چون مردم آن زمان عموما لباس محلی  می پوشیدند و من که اولین لباس شهری را به تن کرده بودم بسیار خوشحال بودم وخاطره ای شد تا اینکه خودم شهری شدم وبا سی و پنج سال سابقه کار دولتی بازنشسته و مجدا به زادگاه خود برزک باز گشتم تا خاطرات کودکی را مرورکرده و کاستی های سیاحتی دوران نو جوانی را تکمیل کنم که خدا را شکراین خواسته تحقق پیدا کرد وثمره این کارحدود 5000 قطعه عکسی است که توسط اینجانب ازاقصا نقاط بکر برزک واهالی خوب ودوست داشتنی آن تهیه ودرهمین سایت )  barzoke man.com برزک من ) قرلر قرار گرفته است وشما عزیزان میتوانید در این زیبایی ها شریک بوده وبهره مند شوید. بعد ازظهرفردای  آن روز سومین سیل آمد و آن چیزی را که در گوشه وکنار برزک باقی مانده بود را محو و نابود کرد وبه این ترتیب ماموریت و مشیت الهی تحقق پیدا کرد و همه جا صاف شد و برزک به صورت ویرانه ورود خانه  باقی ماند با مردمانی غم زده ، افسرده  و پریشان و مال و اموال باخته با عزیزانی از دست داده و خسته و کوفته ومستاصل که چه باید کرد و از کجا باید زنگی صفر را شروع کرد ،بعد از سیل پدرخاطره ای را برایم تعریف کرد ، گفت طبق معمول رفته بودی زمین سرچشمه خیار بچینی دیده بودی هیچ اثری نیست آمدی گفتی بابا ( بوته خیار های ما الآن کجا خیار میدهند ) قافل که سیل بی رحم  چه کرده است. عکس های خرابی سیل را میتوانید در بخش تصاویر همین سایت ملاحظه نمائید . اکنون که بیش از نیم قرن از3 سیل پی در پی می گذرد میتوان اثرات باقیمانده زمین های زراعی آن موقع که خاک مرغوب جلگه ای بسیار غنی وعمیق داشت را هم اکنون در سر چشمه خراب شده احمد آباد (سد احمد آباد) که اختلاف سطح ایجاد شده است دید ، آن آبادانی به هیچ وجه به حالت اول برنگشت وزمین های فعلی را که سر سبز می بینید اکثرا سطحی و کم عمق هستند .  به استحضار سروران گرامی میرساند بار دیگر این خاطرات درشماره اول ویژه نامه همایش روز برزک که در سی ام تیرماه 1385  در دانشگاه پیام نور برزک برگذار شده بود و دبیر هایش همشهری گرامی جناب آقای محمد رضا مدرس زاده بودند نیزبه چاپ رسیده و از منظر حضارمحترم گذشته است.
به امید این که آن روز ها تکرار نشود روزگارتان خوش
برزک از حب وطن می گوید             پای دل راه خوشش می پوید
تا شود نعمت خاکش تقدیم                 جوی آن پاکی ما می جوید

شعر از ویژه نامه همایش روز برزک آقای محمد رضا مدرس زاده



تقدیر نامه

احمد صادقیان برزکی در تاریخ 4/18/2016 7:05:33 PM


تقدیم به آقای احمد صادقیان برزکی

   

صادقی فرهنگ مارا زنده کرد                  لطف کرد وخدمتی ارزنده کرد
مرد با ایمان وخوب این دیار                  برزک مارا چنان تابنده کرد
سیر کرد دردشت و کوه این دیار             دشت وصحرا هم به رویش خنده کرد
فیلم برداری نمود از دره ها                   جمله را درسایت خود پاینده کرد
عکس برداری زهر فردی نمود               جمله را درچند سی دی پرونده کرد
ذکر توفیقش بخواهم از خدا                   جمله آورد مرا شرمنده کرد
با دل درویش او بازی نمود                   جمله جمله شعر اوآکنده کرد

 
ابراهیم درویشیان برزکی متخلص به درویش

شهر برزک بیست و پنجم خرداد  1393




خاطرات سیل 1335 برزک قسمت اول

احمد صادقیان برزکی در تاریخ 4/18/2016 7:05:33 PM

بنام آفریدگار جهان و باعرض سلام
مواردی که اینجانب احمد صادقیان برزکی در رابطه با 3 سیل پی درپی درسال 1335شمسی دربرزک کاشا ن شاهد آن بوده ام را به استحضار میرسانم.
دریکی از روز های گرم تیر ماه سال 1335  در برزک که گندم ها رسیده و درو شده و خرمنش کرده بودند و زرد آلو ، گیلاس ،توت و بسیاری از میوه های تابستانی دیگر رسیده بود و مردم در آرامش زندگیشان را میکردند و خوشحال از این بودند که امسال محصول خوبست و دغدغه خاطری نخواهند داشت،ناگهان بعد از ظهر روز 30 تیر آسمان برزک سیاه شد و رگباری شدید گرفت انگارکه ماموریت دارد تا این برزک روستای مصفا و بکر را نابود کند،در حوضچه های سیل خیز مناطق رودخانه های بیداک و ریزاب از گروز تا بمبرل و ویشنگ گرفته آبی با گل و لای روی هم انباشته و با غلطاندن سنگها به سمت محل به حرکت در آمد،سرعت و قدرت سیل به قدری بود که وقتی به درخت گردو های کهن سال دویست سیصد ساله با بن حدرد 3 متر(محیط) می رسید انگار نه انگار که مانعی در سر راه قرار دارد،آنها را کله معلق کرده و با خود به حرکت در می آورد یا در بستر خود مدفون می کرد.پهنای سیل درمحله باغستان از پای کوه کارگ تابغل سرتخته و لوله اس که تقریبا مثل دره است را کاملا پوشانده و بسیاری از منازل را تخریب و باسیلاب سنگ و آوار محو کرد . چون سیل ناگهانی وغیر منتظره سرازیر شده بود،احشام و اثاثیه بسیاری را برد و منازل سر راه را تخریب نمود و بسیاری حتی فرصت آنرا پیدا نکردند که خودشان را نجات دهند و مفقود شدند و همه چیز به هم ریخت بعد ها جنازه هائی را در مسیر روستاهای خنچه و با رونق و راوند درفاصله های چهل کیلومتری پیدا کردند و آوردند دفن کردند و بعضی ها هم پیدا نشدند آب قنات بند آمد و قنات ناپدید شد و مردم آب آشامیدن نداشتند تا اینکه پس از سه روز آب قنات در منطقه لوله اس جاده کمر بندی فعلی محله باغستان به کارگاه که تقریبا  600 متر با در اصلی قنات فاصله داشت جوشید و زنان و دختران با کوزه که آن زمان ظروف دیگری مثل گالون و سطل نبود از آن چشمه آب خوردن می آوردند و مصرف میکردند ، زراعت همه از بین رفت.در گوشه و کنار ها که در مسیر مستقیم سیل نبود و در حاشیه بودند اندک درخت میوه باقی ماند،آنهم تا زیرشاخه ها را سیلاب گرفته و شاخه های پر از زرد آلوی رسیده درگل آب شناور بودند.
 از دیگر موارد ، برزک هفت یا هشت آسیاب آبی داشت که گندم برزک و اطراف را خرد و تبدیل به آرد می کردند همگی از کار افتادند و تخریب شدند و گندم های چیده شده و خرمن ها را سیل برد و قحطی همه جا را گرفت و مردم نا بسامان ونگران شدند وبسیاری از جوان ها برزک را ترک کردند تا اینکه پس از سیل سوم که سه روز پی درپی آمد دولت وقت  به تدریج گندم های قرمز رنگ آورد و در محله کارگاه منزل مرحوم حاج محمد شائمی که معتمد بود توزیع کرد و سپس در ازای گندم اقدام به لایروبی قنات کردند. اثرات لایروبی و حفاری آن اکنون کاملا مشهود است .خصوصا چاله قنات در آن موقع دولت وقت اقدام به ایجاد سیل بند 
کرد تا مسیر سیل تغییر پیدا کند آن سیل بند هنوز هست وکاملا مفید بوده است از موارد دیگر 60 دستگاه منزل مسکونی 3 اتاقه با حیاط در محله سرگاول (محله امام) ساخت ،هنوز بعضی از آنها با همان شکل و شمایل مورد استفاده مسکونی هستند و بعضی ها را هم تغییر داده اند و 40 دستگاه منزل مسکونی دیگر نیز با همان مهندسی در سرتخته محله باغستان ساخت و به مردم واگذار نمود . ولی پس از چند سال سکونت به دلیل کمبود آب تخلیه و به تدریج تخریب و مصالح و در و پنجره آن به تاراج رفت ولی عکس هایی ازآنها موجود است.مردم زمین های زراعی خود را که بعضا تا 3 متر زیر آوار مدفون شده بودند به سختی شناسائی کرده و با ابزار های وارداتی مثل فرقون باچرخ های فلزی و بیل دولتی سبک و کوتاه اقدام به باز سازی کردند بیل های فعلی که دست عموم است از آن جمله است  خیلی از زمین ها با تداخل و تعارض آباد شدند بسیاری از مردم کماکان مشگل تعارض را دارند و بطور کلی آنطور که باید و شاید مزارع آباد نشد و سطحی روی آنها کار شده است و بسیاری هنوز زیر آوار مانده اند که از آن جمله بخشی از زمین خود ما در سرقنات است که احیا نگردیده است . پس از سیل اول مردم زندگی سخت ...
بقیه در قسمت دوم 



خاطرات سیل 1335 برزک قسمت دوم

احمد صادقیان برزکی در تاریخ 4/18/2016 7:05:33 PM

خود را شروع کرده وبه جهد و کوشش پرداختند غافل از اینکه سیل دومی در راه است صبح  روز بعد من رفتم چند راس گوسفندی را که داشتیم بدهم چوپان گله تا ببرد بچراند. آن موقع مرسوم بود که هرخانواده ای چند راس گوسفند داشت که در مجموع جمع میشدند و به آن ها می گفتند گله برده و هر محل برای خودش یک چنین گله ای را داشت و شب که  گوسفندان از کوه بر میگشتند روی عادت میرفتند به طویله یا حصارمختص به خودشان و من که آن موقع شش ساله بودم وبه گوسفند های مان علاقه زیاد داشتم بدون اطلاع پدر ومادربه همراه آنها با چوپان گله که آن روزآقای نصرالله شفیعیان بود به کوه رفتم واونیز مانع رفتن من نشد تا به سرکوه شید رسیدیم که منتهی میشد از یک طرف به مزرعه ی گروس و ازسمت شرق به رودخانه دم قاشون و از شمال به سمت محله باغستان و جنوب به دره درون ، وقت ناهار شد من که صبحانه نخورده و از کوه هم بالا آمده بودم بسیار گرسنه بودم آقای شفیعیان که سیل دیروز را دیده واحساس خطر قحطی کرده بود سعی کرده بود نان های خشگ مانده در سفره را با خود بیاورد نان های خشگ کهنه را روی سنگ کوبید و شیر بز را روی ان دوشید وتیمچه مسی را روی اجاق گذاشت و آن را جوشاند تا نان ها نرم شوند .سپس با هم ناهار خوردیم این ناهار برای کودک شش ساله که خسته وگرسنه بود بسیار لذیذ بود وحس میکنم تاکنون غذائی به خوشمزه گی آن روز نخورده ام شاید جاذبه همان روزنیز باعث شد تا من کوه نورد شوم و به طبیعت هم علاقمند گردم به هر حال از ایشان ممنونم آقای شفیعیان که می دانست پدر ومادرم ازآمدن من به کوه بی اطلاع هستند گفت حالا تاشب خیلی مانده است وتا باران شدت نگرفته است ، برو خانه تان واز شرق کوه شید روبروی باغ مرحوم عباس معروفی به سمت دره درون مرا سرازیر کرد وگفت برو تا به رودخانه برسی وسپس کف رودخانه را بگیر به سمت پائین تا به محله باغستان برسی ومن در دل کوه با ترس و وحشت آرام آرام خود را به رود خانه رساندم ودر حال تفکر بچه گانه در راه بودم تا اینکه نا گهان آقائی سوار برالاغ چهار نعل غافل گیرانه بازوی مرا گرفت و بالا کشید و روی گردن الاغ انداخت و در فاصله 50 متری به جاده پشت باغ های پا شید که به آن سوشید هم می گویند و به جاده بغله هم معروف بود تغییر مسیر داد ، نا گهان به محض پیچیدن نگاهم به رود خانه افتاد وسیل را دیدم به ارتفاع دومتر وپهنای دویست متر که همه چیز را با خود به حرکت درآورده ومی غلطاند و برق آسا از مقابل ما گذشت وچون روز قبل هم سیل آمده بودبستر رودخانه مسطح و برای حرکت سیل مجدد آماده بود  این سیل که از رود خانه بیداک سرازیر شده بود در فاصله حدود500 متر پائین تربه رود خانه ریزاب که به مراتب سیل آن بیشتر از این رود خانه  بود به لحاظ حوضچه های سیلابی بیشتر پیوست واگرچیزی  باقی مانده بود مجددا در نوردید وهمه را از محله باغستان وسپس کارگاه وسرگاول (محله امام )تا حوالی  کاشان با خود برد یا مدفون کرد.از جاده پا شید که حرکت میکردیم شدت باران به قدری زیاد بود که از دره های کوچک نیز سیلاب سرا زیر شده بود والاغ به سختی ازآنهاعبور میکرد.این غریق نجات که خداوند اورا مامور کرده بود تا طفلی را نجات دهد تصادفی عموی بزرگ من غلامحسین صادقیان بود که قصد داشته از این مسیر به صحرای بردریو برود و چون دیده بود باران شدت گرفته است،از دم قاشون برمیگردد تا به خانه برود و اگرنیم دقیه دیر تربه من رسیده بود شاید سیل مرا باخود برده بود. او نیز  خود نمی دانست که من کیستم تا بعدا متوجه شد ،از ایشان سپاسگذارم و برای ایشان دعا میکنم. الاغ عمو ترسیده بود و به سختی از سیلاب ها عبور میکرد تا اینکه عمو به سختی توانست من وخودش را به پشت باغچه های محله باغستان که فعلا خیابان کوهسار است برساند. شدت بارش باران هیچ تغییری نکرده بود و به قدری تند بود که در فضائی کوچک هفتصد متری واقع دراین خیابان مقابل منزل محمد آقا نیکو بیان سیلی سرازیر شده و آبشاری گلی تشکیل شده بود که به هیچ وجه امکان رفت وآمد در زیرآن  آبشارنبود.عده ای آن طرف وعده ای نیز این طرف ساعتی ماندیم ، مرحوم پدرم محمد علی صادقیان و مادرم مرحوم باشی رحیم زاده و برادر بزرگترم که دنبال من می گشتند در آن طرف آبشار برسر و ...
بقیه در صفحه قسمت سوم